هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

84

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

افتاد ، ابن زياد به او گفت : اگر تو پيرمردى نبودى كه عقلش را از دست داده است ترا مىكشتم زيد بن ارقم از جايش برخاست و مىگفت : اى اهل كوفه شمايى كه امام حسين را كشتيد و تن به يوغ يزيد داده‌ايد از اين پس برده ، خواهيد بود . و در روايت ديگرى ابن زياد ضمن زدن عصاى خود بر دندانهاى امام اين شعر را مىخواند : - فرق سرهاى مردان بزرگى را كه بر خود ستم كرده‌اند و طردشان كرده‌ايم ، مىشكافيم . ابو برزه از ياران پيامبر خدا ( ص ) حاضر بود و به او گفت : اى ابن زياد اين كار را مكن كه من لبان پيامبر را ديده‌ام كه بر همين جايى كه عصايت را قرار داده‌اى فرود آمده است . وقتى اسيران را نزد ابن زياد آوردند زينب كبرى ( س ) كه چهره‌اى ناشناس به خود گرفته بود به گوشه‌اى از كاخ رفت ، ابن زياد متوجه وى شد و پرسيد اين زن ناشناس كيست ؟ جوابش نداد . دوباره و سه باره سؤالش را تكرار كرد و او پاسخش نگفت ، يكى از كسانى كه در آنجا حاضر بود به وى گفت : او زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) است ، ابن زياد سوى او آمد و گفت : سپاس خدايى را كه شما را رسوا ساخت و كشت و دروغتان را برملا ساخت و زينب در پاسخش فرمود : سپاس خدايى را كه با پيامبرش محمد ، بزرگيمان بخشيد و از هر گونه زشتى و پلشتى ، منزه‌مان ساخت و اى عبيد اللّه بن زياد بدان آنكه رسوا مىشود فاسق است و آنكه دروغ مىگويد فاجر است كه جز ماست . به او گفت : و تو كارى را كه خدا با برادرت حسين كرد چگونه مىبينى ؟ گفت : تنها لطف و مرحمت الهى مىدانم اينان گروهى بودند كه بايد كشته مىشدند و به مبارزه برخاستند و به آرامگاه خويش شتافتند و خداوند تو و آنها را با هم روبرو خواهد گرداند در آن روز محكوم مىشوى و مورد خشم الهى واقع مىگردى و خواهى ديد كه آن روز لرزه بر اندام چه كسى خواهد افتاد ، اى مادرت به عزايت بنشيند اى ابن مرجانه . ابن زياد از اين پاسخ گستاخانهء او در حضور آن همه كسانى كه حاضر بودند ، بخشم آمد و خواست تا او را ضربه زند عمرو بن حريث به او گفت : او زن است و زن را نبايد با سخنى كه گفته ، مورد مؤاخذه قرار دهى و او نيز سعى كرد با شيوهء كين‌توزانه‌اى كه در پى تحقيرش بود با وى سخن گويد به او گفت : اينك با كشته شدن امام حسين و سركشان خانواده‌ات ، دلم آرام گرفته است . با شنيدن